شب فرصتی برای فرار از تکرار فرداست،

خستگی راه نفس  را بسته است ،

 روح های سرگردان ، در کوچه های تنها یی خویش،

 به در های بسته ای میکوبند  که شاید روزنه ای برای امید و هوس بیا بند ،

  اینجا همه در گریز از خویشند،

 انکار هویتی که دیگران می شناسند ،

  هر کس به اندازه ی دلش تنهاست ،

هر کس به اندازه ی عمق نگاهش خیره میماند ،

 هر کس به اندازه ی رازهای نگفته اش قصه می سازد،

هر کس به اندازه ی آرزوهای فردایش ،

                        پنجره ای برای آفتاب در نت  می گشاید ،

   هر کس به اندازه ی نداشته هایش ،

       در باغچه ی رویاهایش  ، حسرت می کارد ،

        هر کس چند آیدی  میسازد ؟


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت