تبليغاتX
وحید
 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود وسرد

یا خزانی از فریاد وشور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

        سایه ای زامروزها  دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

 

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسوس شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

 

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

 

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره ء دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفتر های من

 

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من  با یاد من بیگا نه ای

در بر آئینه می ماند به جا

تار مویی  نقش دستی شانه ای

 

می رهم از خویش  ومیمانم زخویش

هر چه بر جا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور وپنهان می شود

 

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها وهفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای 

خیره می ماند به چشم راه ها

 

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد  خاک دامنگیر خاک

بی تودور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

 

بعدها نام مرا باران وباد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ 

 


 

نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1387/05/29 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت


موجودات

هر روز

کنده های خاموش به اداره می روند

چای می نوشند

و

باقیمانده ی برگ های عمر خود را ورق می زنند...

 

هر پگاه

پرنده ها

شادی را به خیابان ها می برند

ودر  انتهای روز

سرودی تازه را

برای صبح بعد آماده می کنند.

 

هر روز

سنگ ها

متوحش و ساکت

خم می شوند

تا

امان نامه ی حضور خویش را بیابند

 

راهروها

دالان ها

دریچه و

این صندلی رنگ پریده بر بلندای شهر سنگی کنده های درخت شاهد است که  آن شبح سرگردان

در دفترش

به ثبت و ضبط حرکات و سکنات

یعنی رفتارها ی این موجودات می پردازد...

 

هر روز

هر دقیقه و ثانیه اش

هر سال

با آوارهای شن فراموشیش

نوشته می شود

در این جا...


 

نوشته شده توسط وحید در شنبه 1387/04/08 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت


فرصت


شب فرصتی برای فرار از تکرار فرداست،

خستگی راه نفس  را بسته است ،

 روح های سرگردان ، در کوچه های تنها یی خویش،

 به در های بسته ای میکوبند  که شاید روزنه ای برای امید و هوس بیا بند ،

  اینجا همه در گریز از خویشند،

 انکار هویتی که دیگران می شناسند ،

  هر کس به اندازه ی دلش تنهاست ،

هر کس به اندازه ی عمق نگاهش خیره میماند ،

 هر کس به اندازه ی رازهای نگفته اش قصه می سازد،

هر کس به اندازه ی آرزوهای فردایش ،

                        پنجره ای برای آفتاب در نت  می گشاید ،

   هر کس به اندازه ی نداشته هایش ،

       در باغچه ی رویاهایش  ، حسرت می کارد ،

        هر کس چند آیدی  میسازد ؟


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت


بیداری

 

شب آمد و شد اول بیداریها

من و سودای دل و فکر گرفتاریها

شب خیالات و همه روز تکاپوی حیات

خسته شد جان و تنم زین همه تکراریها

در میان دو عدم، اين دو قدم راه چه بود؟

كه كشيديم درين مرحله بس خواريها

دلخوشيها چو سرابم سوي خود برد، وليك

حيف ار آن كوشش و طي كردن دشواريها

نوجواني به هوس رفت و از آن برجاماند

تنگي سينه و كم خوابي و بيماريها

سرگذشتي گنه آلود و حياتي مغشوش

خاطراتي سيه از ضبط خطاكاريها

كورسويي نزد آخر به حيات ابدي

شمع جانم، كه فدا شد به وفاداريها

شعر از "باستاني پاريزي"

 


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1387/03/23 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


مرغ باران

 

در تلاش شب که ابر تیره می بارد
روی دریای هراس انگیز
 و ز فراز برج بارانداز خلوت، مرغ باران می کشد فریاد خشم آمیز
 و سرود سرد و پر توفان دریای حماسه خوان گرفته اوج
می زند بالای هر بام و سرائی موج
 و عبوس ظلمت خیس شب مغموم
ثقل ناهنجار خود را بر سکوت بندر خاموش می ریزد، -
می کشد دیوانه واری
در چنین هنگامه
روی گام های کند و سنگینش
پیکری افسرده را خاموش.
 مرغ باران می کشد فریاد دائم:
- عابر! ای عابر!
جامه ات خیس آمد از باران.
نیستت آهنگ خفتن
یا نشستن در بر یاران؟ ...
 ابر می گرید
باد می گردد
و به زیر لب چنین می گوید عابر:
- آه!
رفته اند از من همه بیگانه خو بامن...
من به هذیان تب رؤیای خود دارم
گفت و گو با یار دیگر سان
کاین عطش جز با تلاش بوسه خونین او درمان نمی گیرد.


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1387/03/16 ساعت 8:52 موضوع | لینک ثابت


و باران در تنهایی خویش ابری است!

نگو که هوای رفتن کرده ای

 نگو که دلت را به دریا زده ای

 نگو که دیگر هست و نیستت را داده ای

نگو که نمی شود...

دریا

نگو که امواج خروشان دریا آرامشی از تو است

نگو که آن همه عشق را به دست بادهای موسمی می سپاری و به هرکوی و برزنی نثار می داری

نگو که دیگر عشق مرده است

...

 دریا همه ی تنهایی باران است

 و باران...

و باران در تنهایی خویش ابری است!

دریا همیشه شفیق باران

و باران

در اعماق دریا

دیگر تنها

نیست!


 

نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 1387/03/01 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت


دلتنگی

در تنگناي غم ويران كننده ي هميشگي ام
در نوشته هاي بر جا مانده بي كسي ام
در نيستي هاي هميشه يكنواخت زندگي ام
فقط دنبال كسي ميگشتم كه براي من يك معنا داشت
آري كسي كه من اورا نه براي خودم بلكه براي دلم به زبان مي آوردم
من خود ازتنگناي بي كسي گذشته بودم وميدانستم چيست اين همه بي كسي
اما نتوانستم بر زبان آورم .كسي نپرسيد چرا ؟براي چه؟اما همه مرا مي شناختند
آري براي من چيزي جز غم نميتوانست معناي يك بي كسي را بيان كند.
اين بي كسي نبود كه مرا غمگين كرد بلكه غم بود كه مرا بي كس كرد.
اما آنقدربيكس شدم كه نتوانستم حتي به غم بگويم :چرا؟چرا؟چرا؟
با اين همه از غم چيزي فهميدم. چيزي كه حتي عشق با آن همه عظمت نتوانست
به من بفهماند و آن چيزي نبود جز فهميدن و درك بي كسي .
آيا كسي داند چيست اين بي كسي من؟


 

نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1387/02/31 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت


سرزمینی دیگر

گفتی:«به سرزمينی ديگر خواهم رفت، به دريايی ديگر

شهر ديگری پيدا خواهد شد، بهتر از اين.

هر تقلايم محکوم تقدير است

و دلم نعشی است مدفون

تا کی خيالم در اين سرزمين هرز بماند.

چشم به هرکجا که می‌گردانم

غبار ويرانه‌های زندگی‌ام را می‌بينم

که در آن‌ها سال‌های بسيار ويران می‌کردم و فرو می‌ريخت

و فرو می‌ريختم

 

هيچ سرزمين تازه‌ای نخواهی يافت. هيچ دريای ديگری هم.

شهر تعقيب‌ات خواهد کرد و  هميشه همان خيابان‌ها را پرسه خواهی زد

در همان همسايگی پير خواهی شد.

و در همان خانه‌ها کهنه می‌شوی!

هميشه به اين شهر خواهی رسيد.شهر ديگری را آرزو مکن

تورا نه قايقی خواهد بود و نه راهی

هم‌اينجا زندگی‌ات را فروريختی

در اين کنج محقر،

که از آن ويرانه‌ای ساختی


 

نوشته شده توسط وحید در شنبه 1387/02/21 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت


رضا برای همیشه خداحافظی میکنه

بدین وسیله به اطلاع کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی که به این وب لطف داشتن و سر میزنن میرسونم که از این به بعد رضا بی رضا.

رضا ...

پر...

دیدار به قیامت انشاالله

مرسی که این مدت من رو با تمام حرفای بی سر و تهم تحمل کردین.از این به بعد این وب کاملا در اختیار دوست گلم آقا وحید هست و من هیچ دخالتی در این وب ندارم.

خداحافظ همین حالا...

همین حالا که من.........

(رضا)


 

نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1387/02/17 ساعت 21:50 موضوع | لینک ثابت


شکسته قلب من,جانا به عهد خود وفاکن

 

به  غم  کسی اسيرم  که ز من  خبر ندارد

 عجب است که  محبت من در او  اثر ندارد

 غلط است آن که گويددل به دل راه دارد

    دل من ز غصه پر شد  دل او خبر ندارد

  ديگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

                   لحظه های بی تو بودن می گذره امابه سختی...

                               دل تنهداو غريبم داره اين گوشه می ميره

                                        اما حتی وقت مردن باز سراغت و می گيره


 

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 1387/02/15 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت


سفر تا انتها

تو هم با من بیا

تویی همراه من

تو نبض جاده ها

تو تنها عاشقی

برای قصه هام

بیا با من بمون

تو لحظه لحظه هام

که مقصد منتظر برای ما

سکوت (و) میشکنه صدای ما


 

نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 1387/02/09 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت


!یک عدد وحید گم کردیم!

آقا وحید گل گلاب کجایی؟خبری ازت نیست داداشم.جوابم که نمیدی.هر کس این آقا وحید مارو دید بهش بگه که چشم به راهشیم...


 

نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 1387/02/04 ساعت 16:10 موضوع | لینک ثابت


کارت عروسی.(گذری از PersianBB)

!!


 

نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 1387/02/04 ساعت 16:3 موضوع عکس | لینک ثابت


وااااااااااااااااااااای!!!چه فاجعه ای!!!

جدیدترین روش نوشتن آدرسهای وب!

!این واقعها یه فاجعاست!


 

نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 9:43 موضوع عکس | لینک ثابت


ببین چه خشگله

 


 

نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 1387/01/26 ساعت 10:13 موضوع عکس | لینک ثابت


اینا از اون دسته بودن که عشقشون اسمونی شده!!!

love


 

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 8:57 موضوع عکس | لینک ثابت


بعضی وقتا از اینام حیوونتریم...

 


 

نوشته شده توسط وحید در جمعه 1387/01/09 ساعت 20:16 موضوع عکس | لینک ثابت


ماشین

 


 

نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 1387/01/07 ساعت 20:19 موضوع عکس | لینک ثابت


سال نو رو با عشق آغاز کنیم!!!

سال نوی همه مبارک باشه

تا ۱۳ به در خداحافظ

 

 

 


 

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 1386/12/26 ساعت 21:12 موضوع | لینک ثابت


گل من گوش کن...

 

گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه

تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه

می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود

با تموم سادگیهاش واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتی و گلدون می خونه واست هنوزم

تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک

اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی

نکنه غصه بیادو گل من پژمرده باشی

گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

گل من نگو شکستی گلدونت واست میمیره

نکنه لگد شه ساقت زیر پای هر غریبه

ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

نکنه یه وقت شکستی... آخ داره اشکام میریزه

نمیدونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه


 

نوشته شده توسط وحید در شنبه 1386/12/25 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت


به نام تو و به نام او...

می نویسم....

می نویسم تنها به یاد او و برای تو...

می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار....

به یاد لحظات فراق و چشمانی منتظر....

می نویسم به یاد او که عشق را در نهانخانه ی جانم گذاشت.

و واژه ی شیرین انتظار را به من آموخت...

به راستی که انتظار چه زیباست!

چه زیباست آن چشمانی که هر روز چشم براه معشوق می باشد.

و چه پاک و مقدس است آن دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد.

زندگی آن لحظه ایست که منتظر خود را در زیر سایه ی معشوق بیابد.

معشوقی که تمام هستی تنها با وجود او معنا پیدا می کند.

معشوقی که نام قشنگش کبوتر دل را دیوانه وار به شوق پرواز در می آورد.


 

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 22:27 موضوع | لینک ثابت


کشتی نوح

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعدی که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که درین مدت ایام فراق

برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت

برسان بندگی دختر زرگو بدرآی

که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم تست

جای غم باد مران دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کزآن تفرقه ات بازآورد

طالع نامور و دولت مادر زادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت


 

نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1386/12/14 ساعت 16:25 موضوع | لینک ثابت


آرزوی خوابی خوش!!

میزنم خنجر به سینه

میکشم قلبم به زنجیر

تا نبیند غم پس از این

تا نیابد زخم و کینه

برای دوست داشتن همیشه وقت نداریم . باید فرصتها رو غنیمت شمرد. گذروندن هر لحظه بدون عشق یعنی :

کشتن لحظه ها...

اتلاف عمر...

بیهوده زیست کردن...

تنگ کردن جای کسانی که با تمام وجود عشق را احساس کردند و در بارور کردن این درخت تنومند میکوشند...

(همه این حرفا قصه بود واسه این که خوابت ببره.واسه این که شاید با این حرفا بتونی همچین دنیایی رو تجسم کنی یا شاید خوابشو ببینی.شاید ته قلبت بفهمی که اگر عاشقتم و نمیخوام یه لحظه از زندگیم بدون تو حروم بشه واسه اینه که میخوام یه دنیای ایده آل واست رغم بزنم...)


 

نوشته شده توسط وحید در جمعه 1386/12/10 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت


لالایی!!!

 لا لا لا لا همه درخواب نازند

دیگه چیزی ندارند تا ببازند

بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه

بخواب ای گل که بیداری عذابه و عذابه

 

نترس از دست بی قانون فردا

بخواب جونم که قانون داره دنیا

بخواب آروم گل گلدون خونه

که بیرون تا بخوای نا مهربونه

 

لا لا لا لا که قلبم زیرو رو شد

که دست عاشقم پیش تو رو شد

که بازم این دلم دیوونگی کرد

که این دیوونه با عشق زندگی کرد

 

بخواب ای گل،الهی در نمونی

نگیره بغضت از نامهربونی

بخواب جونم که درها رو ببندم

نخوای از من که با گریه بخندم

 

بخواب آروم که خورشیدم خاموشه

اونم باید بره چیزی بپوشه

اونم طاقت نداره توی سرما

اونم غافل شد از حال دل ما

 

همه اینجا غریب اندر غریبند

همه از بی نیازی بی نصیبند

الهی کور بشن،گر دیده باشند

میگن اینجا همه مردم فریبند

 

چه بی قانونه، قانونش

چه بی برکته نونش

به نرخ مفت جون کندن

شده چیزای ارزونش

 

نمیدونی چقدر سخته

همون کارای آسونش

همش بغض و همش بغض

روی لبهای خندونش

 

نترس از دست بی قانون فردا

بخواب جونم که قانون داره دنیا


 

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 1386/12/05 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


امتحان عشق.(از وب آقا امین گرفته شده)(lostlove.blogfa.com)

2s1lp53.jpg


 

نوشته شده توسط وحید در جمعه 1386/12/03 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت


من بودم و...

 

دارم از تو مينويسم كه نگي دوستت ندارم ، از تو كه با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم

من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه توست

 روز سپندر مبارک


 

نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 1386/11/29 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


ولنتاین

happy valentine


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1386/11/25 ساعت 8:54 موضوع | لینک ثابت


اشاره

بازم اشکای چشمام مثل آب روونه

آدم به چه امیدی تو این دنیا بمونه

دیگه با چه غروری بگم خیلی صبورم

مگه میشه تو گریه بگم مست غرورم

تو قلبت کی عزیزتر شده از من

کی اومد که بدت اومده از من

کنار تو فقط عشق تو حرفام

چقدر پیش تو آروم میشه دنیام

چقدر پیش تو آروم میشه دنیام


 

نوشته شده توسط وحید در یکشنبه 1386/11/21 ساعت 8:9 موضوع | لینک ثابت


تا بعد

تا اطلاع ثانوی من(رضا) از حضورتون مرخص میشم.از این که نیستم و سرتون رو درد نمیارم خوشحال باشید.آقا وحید با پستهای خوشگلش با شماست.

تا بعد


 

نوشته شده توسط وحید در شنبه 1386/11/13 ساعت 10:35 موضوع | لینک ثابت


تمثیل غار

(*اين مطالب عينن از كتاب فلسفه سال سوم رشته هاي ادبيات و معارف اسلامي برداشت شده است.اگر مايل هستيد كه اين مطالب با هدف هايي مهمتر ادامه پيدا كند ما را ياري كنيد.*)

افالطون سير عقلاني به سوي معرفت حقيقي يا شناساسس((مثل))را در كتاب ((جمهوري))به كمك تمثيلي معروف به ((تمثيل غار))بيان داشته است.اين تمثيل را افلاطون در ضمن گفتگوي سقراط با شخصي به نام گلاوكن مطرح ساخته است :

مابقي را در ادامه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط وحید در جمعه 1386/11/05 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت


واي

چهلم خان داداشم آقا مهدي بود

واي

چهل روز گذشت؟

باورم نميشه!!!

نميخوام...

سخته...


 

نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 1386/11/03 ساعت 22:23 موضوع | لینک ثابت


تسلسل

يك پادگان را فرض كنيم.يك گروهان را در پاگان فرض كنيم.وقت جنگ  است و بايد يكي از سربازان به عنوان شروع كننده نهضت پا پيش بگذارد.ولي هر كدام به ديگري اين مسئوليت را وا ميگذارند.اگر اين كار ادامه پيدا كند هيچ كس شروع به دفاع نميكند و تا پايان اين زنجيره ادامه پيدا ميكنم.

جهان ما هم اين چنين است.

اگر وجود يك شي صادر شده از علتي و قائم بر علت ديگر باشد و وجود آن علت نيز قائم به علت ديگر و وجود آن علت دوم نيز قائم به علت ديگر باشد ممكن است عدد علتها و معلول ها يي كه به اين ترتيب هر يك خادر از ديگري است بسيار باشد ولي درنهايت امر اين سلسله ي علل به علتي منتهي ميگردد كه قائم بالذات است و وجود آن از علت ديگري صادر نميشود.

كه همان ذات باري تعالي ميباشد.

فلاسفه بر بطلان تسلسل علل نامتناهي برهان هاي زيادي اقامه كردند و با تعبيري كوتاه ميگوند((تسلسل محال است)).حكمايي نظير فارابي،ابن سينا،خواجه نصيرالدين طوسي،ميرداماد و صدرالمتألهين هر يك برهاني بر بطلان تسلسل علل اقامه كرده اند.اين براهين در مبحث خداشناسي فلسفي كاربرد زيدي دارد و گاهي خود براي اثبات وجود خدا به كار ميروند.


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1386/10/27 ساعت 18:13 موضوع | لینک ثابت


علم

ذهن انسان مثل آیینه است که از همه چیز تصویری در خود دارد.علاوه بر صورتهای محسوس مثل درخت،خانه،کتابو هر چیز دیگری که بتوان با یکی از حواس پنجگانه احساس کرد،صورتهای غیر محسوس قبیل صورت انسان به طور کلی(نه صورت فلان انسان).وقتی به هر کدام از ما فقط کلمه انسان را میگویند یک تجسم خاص از این کلمه داریم که هیچ صورتی در عالم حاضر ندارد.

پس:

در منطق علم عبارت است از صورت ذهنی که از صورتهای محسوس و غیر محسوس در ذهن داریم.

و

فرق عالم و جاهل عبارت است از :در ذهن عالم صورتهایی وجود دارد که در ذهن جاهل وجود ندارد.

علم بر دو قسم است :

تصور ، تصدیق

تصور صورتی ذهنی است که اسناد چیزی به چیزی ندارد.مانند تصور ماه،خورشید،درخت(برای یک اشاره کوچک که هیچ استناد علمی ندارد و فقط برای راحت تر شدن موضوع است اضافه میکنم که تصور فقط یک کلمه است)

تصدیق صورتی ذهنی است که اسناد چیزی به چیزی دارد به ایجاد یا سلب.(برای یک اشاره کوچک که هیچ استناد علمی ندارد و فقط برای راحت تر شدن موضوع است اضافه میکنم که تصدیق یک جمله است)

مثل:گاو خزنده نیست.

انسان مسئول است.

ادامه دارد.....

 


 

نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1386/10/25 ساعت 8:55 موضوع | لینک ثابت


یا حسین

یا حسین

 

التماس دعا


 

نوشته شده توسط وحید در جمعه 1386/10/21 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت


عشق من

عشق من در سفر عشق خطر باید کرد

سینه را بر سر مقصود سپر باید کرد

از شب و ظلمت و از ظلم نباید ترسید

تا به خورشید فقط ذکر سحر باید کرد

به وصال دل از این راه خبر باید داد

و جهان را هم از این راز خبر باید کرد

تیغه ی درد اگر از رگ و جان داشت گذر

عاقبت از لبه ی تیغ گذر باید کرد

عشق من در سفر عشق خطر باید کرد

موج در موج اگر شاهد دریا باشی

قطره قطره به دل دوست اثر باید کرد

از سفر جز هنر عشق نباید آموخت

از دل خود به دل دوست سفر باید کرد

عشق من در سفر عشق سفر باید کرد

یار من چرخ به دلخواه نخواهد چرخید

تا بدانی به چه تدبیر هنر باید کرد

فتح این قله ی آراد به آسانی نیست

عشق من در سفر عشق خطر باید کرد


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1386/10/20 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


جواني

در كوچه پس كوچه هاي جواني خرامان خرامان طي ميكنيم بي آن كه بدانيم چه رنجي در پس لحظه هاي از دست رفته است.

كاش قدر بدانيم.


 

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1386/10/13 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت


بیا و امتحانم کن!!!

نیاز و تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم

من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم

به زیر ضربه های غم نیوفتد خم به ابرویم

مرا این گونه گر خواهی دلت را آشیانم کن

من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن


 

نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1386/10/11 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت


رفتی

نه ميشه باورت كنم

نه ميشه از تو رد بشم

نه ميشه خوب من بشي

نه ميشه با تو بد بشم

نه دل دارم كه بشكني

نه جون دارم فدات كنم

نه پاي موندن مني

نه ميتونم رهات كنم

نه ميتونه توخلوتش،دلم صدا كنه تورو

نه ميتونم بگم بمون ، نه ميتونم بگم برو

كجا برم كه عطر تو نپيچه توي لحظه هام

قصمو از كجا بگم كه پا نگيري تو صدام

چه جوري از تو بگزرم ، تويي كه معنيه مني

تويي كه از مني اگر تيشه به ريشه ميزني

نه ساده اي،نه خط خطي،نه دشمني،نه هم نفس

نه با تو جاي موندنه،نمونده راه پيش و پس

نه ميتونم بگم بمون ، نه ميتونم بگم برو

كجا برم كه عطر تو نپيچه توي لحظه هام

قصمو از كجا بگم كه پا نگيري تو صدام

چه جوري از تو بگزرم ، تويي كه معنيه مني

تويي كه از مني اگر تيشه به ريشه ميزني

نه ميشه باورت كنم

نه ميشه از تو رد بشم

نه ميشه خوب من بشي

نه ميشه با تو بد بشم

نه دل دارم كه بشكني

نه جون دارم فدات كنم

نه پاي موندن مني

نه ميتونم رهات كنم

نميشه با تو باشم و اسير دست غم نشم

فقط ميخوام با خواستنت تا هستم از تو كم نشم


 

نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 1386/10/10 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

ورود به چت روم

Powered by: Reza-Soft

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس