شب فرصتی برای فرار از تکرار فرداست،
خستگی راه نفس را بسته است ،
روح های سرگردان ، در کوچه های تنها یی خویش،
به در های بسته ای میکوبند که شاید روزنه ای برای امید و هوس بیا بند ،
اینجا همه در گریز از خویشند،
انکار هویتی که دیگران می شناسند ،
هر کس به اندازه ی دلش تنهاست ،
هر کس به اندازه ی عمق نگاهش خیره میماند ،
هر کس به اندازه ی رازهای نگفته اش قصه می سازد،
هر کس به اندازه ی آرزوهای فردایش ،
پنجره ای برای آفتاب در نت می گشاید ،
هر کس به اندازه ی نداشته هایش ،
در باغچه ی رویاهایش ، حسرت می کارد ،
هر کس چند آیدی میسازد ؟
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت
شب آمد و شد اول بیداریها
من و سودای دل و فکر گرفتاریها
شب خیالات و همه روز تکاپوی حیات
خسته شد جان و تنم زین همه تکراریها
در میان دو عدم، اين دو قدم راه چه بود؟
كه كشيديم درين مرحله بس خواريها
دلخوشيها چو سرابم سوي خود برد، وليك
حيف ار آن كوشش و طي كردن دشواريها
نوجواني به هوس رفت و از آن برجاماند
تنگي سينه و كم خوابي و بيماريها
سرگذشتي گنه آلود و حياتي مغشوش
خاطراتي سيه از ضبط خطاكاريها
كورسويي نزد آخر به حيات ابدي
شمع جانم، كه فدا شد به وفاداريها
شعر از "باستاني پاريزي"
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1387/03/23 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت
در تلاش شب که ابر تیره می بارد
روی دریای هراس انگیز
و ز فراز برج بارانداز خلوت، مرغ باران می کشد فریاد خشم آمیز
و سرود سرد و پر توفان دریای حماسه خوان گرفته اوج
می زند بالای هر بام و سرائی موج
و عبوس ظلمت خیس شب مغموم
ثقل ناهنجار خود را بر سکوت بندر خاموش می ریزد، -
می کشد دیوانه واری
در چنین هنگامه
روی گام های کند و سنگینش
پیکری افسرده را خاموش.
مرغ باران می کشد فریاد دائم:
- عابر! ای عابر!
جامه ات خیس آمد از باران.
نیستت آهنگ خفتن
یا نشستن در بر یاران؟ ...
ابر می گرید
باد می گردد
و به زیر لب چنین می گوید عابر:
- آه!
رفته اند از من همه بیگانه خو بامن...
من به هذیان تب رؤیای خود دارم
گفت و گو با یار دیگر سان
کاین عطش جز با تلاش بوسه خونین او درمان نمی گیرد.
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1387/03/16 ساعت 8:52 موضوع | لینک ثابت
نگو که هوای رفتن کرده ای
نگو که دلت را به دریا زده ای
نگو که دیگر هست و نیستت را داده ای
نگو که نمی شود...

نگو که امواج خروشان دریا آرامشی از تو است
نگو که آن همه عشق را به دست بادهای موسمی می سپاری و به هرکوی و برزنی نثار می داری
نگو که دیگر عشق مرده است
...
دریا همه ی تنهایی باران است
و باران...
و باران در تنهایی خویش ابری است!
دریا همیشه شفیق باران
و باران
در اعماق دریا
دیگر تنها
نیست!
نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه 1387/03/01 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام.به وب خوش اومدین.
وب وحيد را با نام ""سوگند نامه""
در ليست پيوندها ببينيد.
منتظر شما و نظرات گرمتون هستيم.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
هنگامه.رضا
عكسهاي عاشقانه من
زادمهر مهرآفرين(بهترين وب وطني)
يه پسر دوست داشتني
عجيبترين وبلاگ دنيا
دوستت دارم اينو بدون
شبهاي تنهايي
سارا خانوم
برنامه،بازي،علمي،آموزشي
احسان
سوگند نامه
به نام حضرت دوست!!
خواهرانه(عكس هاي باحال)
گلدونه
آوینی(استخاره.فال حافظ...)
.:خوابگرد:.
چراغ بزرگ برای اطاق تاریک(نسخه پیچ)
بازتاب
شلوغ پلوغ
من سردم است و انگار هيچوقت گرم نخواهم شد
دنياي بي نظير من
بيراهه
چشم به راه
پرنسس کوچولو و آرزوهای شیشه ای
آرت شراب
آخرين ستاره اميد
دیگه دیدنم محاله
خواهر زاده نازم(از طرف دایی برای غزل خانوم)
زهره خانوم (و دیگر هیچ)
love
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft