يك پادگان را فرض كنيم.يك گروهان را در پاگان فرض كنيم.وقت جنگ است و بايد يكي از سربازان به عنوان شروع كننده نهضت پا پيش بگذارد.ولي هر كدام به ديگري اين مسئوليت را وا ميگذارند.اگر اين كار ادامه پيدا كند هيچ كس شروع به دفاع نميكند و تا پايان اين زنجيره ادامه پيدا ميكنم.
جهان ما هم اين چنين است.
اگر وجود يك شي صادر شده از علتي و قائم بر علت ديگر باشد و وجود آن علت نيز قائم به علت ديگر و وجود آن علت دوم نيز قائم به علت ديگر باشد ممكن است عدد علتها و معلول ها يي كه به اين ترتيب هر يك خادر از ديگري است بسيار باشد ولي درنهايت امر اين سلسله ي علل به علتي منتهي ميگردد كه قائم بالذات است و وجود آن از علت ديگري صادر نميشود.
كه همان ذات باري تعالي ميباشد.
فلاسفه بر بطلان تسلسل علل نامتناهي برهان هاي زيادي اقامه كردند و با تعبيري كوتاه ميگوند((تسلسل محال است)).حكمايي نظير فارابي،ابن سينا،خواجه نصيرالدين طوسي،ميرداماد و صدرالمتألهين هر يك برهاني بر بطلان تسلسل علل اقامه كرده اند.اين براهين در مبحث خداشناسي فلسفي كاربرد زيدي دارد و گاهي خود براي اثبات وجود خدا به كار ميروند.
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1386/10/27 ساعت 18:13 موضوع | لینک ثابت
ذهن انسان مثل آیینه است که از همه چیز تصویری در خود دارد.علاوه بر صورتهای محسوس مثل درخت،خانه،کتابو هر چیز دیگری که بتوان با یکی از حواس پنجگانه احساس کرد،صورتهای غیر محسوس قبیل صورت انسان به طور کلی(نه صورت فلان انسان).وقتی به هر کدام از ما فقط کلمه انسان را میگویند یک تجسم خاص از این کلمه داریم که هیچ صورتی در عالم حاضر ندارد.
پس:
در منطق علم عبارت است از صورت ذهنی که از صورتهای محسوس و غیر محسوس در ذهن داریم.
و
فرق عالم و جاهل عبارت است از :در ذهن عالم صورتهایی وجود دارد که در ذهن جاهل وجود ندارد.
علم بر دو قسم است :
تصور ، تصدیق
تصور صورتی ذهنی است که اسناد چیزی به چیزی ندارد.مانند تصور ماه،خورشید،درخت(برای یک اشاره کوچک که هیچ استناد علمی ندارد و فقط برای راحت تر شدن موضوع است اضافه میکنم که تصور فقط یک کلمه است)
تصدیق صورتی ذهنی است که اسناد چیزی به چیزی دارد به ایجاد یا سلب.(برای یک اشاره کوچک که هیچ استناد علمی ندارد و فقط برای راحت تر شدن موضوع است اضافه میکنم که تصدیق یک جمله است)
مثل:گاو خزنده نیست.
انسان مسئول است.
ادامه دارد.....
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1386/10/25 ساعت 8:55 موضوع | لینک ثابت
عشق من در سفر عشق خطر باید کرد
سینه را بر سر مقصود سپر باید کرد
از شب و ظلمت و از ظلم نباید ترسید
تا به خورشید فقط ذکر سحر باید کرد
به وصال دل از این راه خبر باید داد
و جهان را هم از این راز خبر باید کرد
تیغه ی درد اگر از رگ و جان داشت گذر
عاقبت از لبه ی تیغ گذر باید کرد
عشق من در سفر عشق خطر باید کرد
موج در موج اگر شاهد دریا باشی
قطره قطره به دل دوست اثر باید کرد
از سفر جز هنر عشق نباید آموخت
از دل خود به دل دوست سفر باید کرد
عشق من در سفر عشق سفر باید کرد
یار من چرخ به دلخواه نخواهد چرخید
تا بدانی به چه تدبیر هنر باید کرد
فتح این قله ی آراد به آسانی نیست
عشق من در سفر عشق خطر باید کرد
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1386/10/20 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت
در كوچه پس كوچه هاي جواني خرامان خرامان طي ميكنيم بي آن كه بدانيم چه رنجي در پس لحظه هاي از دست رفته است.
كاش قدر بدانيم.
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 1386/10/13 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
![]()
نیاز و تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم![]()
زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم![]()
من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم![]()
به زیر ضربه های غم نیوفتد خم به ابرویم![]()
مرا این گونه گر خواهی دلت را آشیانم کن
من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه 1386/10/11 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت
نه ميشه باورت كنم
نه ميشه از تو رد بشم
نه ميشه خوب من بشي
نه ميشه با تو بد بشم
نه دل دارم كه بشكني
نه جون دارم فدات كنم
نه پاي موندن مني
نه ميتونم رهات كنم
نه ميتونه توخلوتش،دلم صدا كنه تورو
نه ميتونم بگم بمون ، نه ميتونم بگم برو
كجا برم كه عطر تو نپيچه توي لحظه هام
قصمو از كجا بگم كه پا نگيري تو صدام
چه جوري از تو بگزرم ، تويي كه معنيه مني
تويي كه از مني اگر تيشه به ريشه ميزني
نه ساده اي،نه خط خطي،نه دشمني،نه هم نفس
نه با تو جاي موندنه،نمونده راه پيش و پس
نه ميتونم بگم بمون ، نه ميتونم بگم برو
كجا برم كه عطر تو نپيچه توي لحظه هام
قصمو از كجا بگم كه پا نگيري تو صدام
چه جوري از تو بگزرم ، تويي كه معنيه مني
تويي كه از مني اگر تيشه به ريشه ميزني
نه ميشه باورت كنم
نه ميشه از تو رد بشم
نه ميشه خوب من بشي
نه ميشه با تو بد بشم
نه دل دارم كه بشكني
نه جون دارم فدات كنم
نه پاي موندن مني
نه ميتونم رهات كنم
نميشه با تو باشم و اسير دست غم نشم![]()
فقط ميخوام با خواستنت تا هستم از تو كم نشم![]()
نوشته شده توسط وحید در دوشنبه 1386/10/10 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام.به وب خوش اومدین.
وب وحيد را با نام ""سوگند نامه""
در ليست پيوندها ببينيد.
منتظر شما و نظرات گرمتون هستيم.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
هنگامه.رضا
عكسهاي عاشقانه من
زادمهر مهرآفرين(بهترين وب وطني)
يه پسر دوست داشتني
عجيبترين وبلاگ دنيا
دوستت دارم اينو بدون
شبهاي تنهايي
سارا خانوم
برنامه،بازي،علمي،آموزشي
احسان
سوگند نامه
به نام حضرت دوست!!
خواهرانه(عكس هاي باحال)
گلدونه
آوینی(استخاره.فال حافظ...)
.:خوابگرد:.
چراغ بزرگ برای اطاق تاریک(نسخه پیچ)
بازتاب
شلوغ پلوغ
من سردم است و انگار هيچوقت گرم نخواهم شد
دنياي بي نظير من
بيراهه
چشم به راه
پرنسس کوچولو و آرزوهای شیشه ای
آرت شراب
آخرين ستاره اميد
دیگه دیدنم محاله
خواهر زاده نازم(از طرف دایی برای غزل خانوم)
زهره خانوم (و دیگر هیچ)
love
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY

Powered by: Reza-Soft